http://www.setmapi.com?rgm=faranak201


حرفهای تو دل بروووو

همه دنیا را برای خویش نمی خواهم چرا که آرامشی نخواهد ماند! تنها خلوتی برای خویش ، حرمتی برای انسان و اندکی نان کافیست.

................................................................................................................

هوا ابری بود و باران به شدت می بارید، کودک کودک به آرامی گفت : خدایا گریه نکن همه چی درست میشه.

................................................................................................................

من شعر سکوتم را در گوش تو خواهم خواند

شبهای بلندم را با یاد تو خواهم ماند

من ریشه ی عشقم را

در قلب تو خواهم کاشت

آن صحبت اول را در خاطره خواهم داشت.

نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/۱٩ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ توسط فرانک راد نظرات () |

پرسیدم از گل سرخ در سینه‌ات چه داری ؟

بر گونه‌های سرخت داغ غم که داری؟

خوش می‌تراود از تو عطر هوای مستی،

من عاشق تو هستم تو عاشق که هستی؟

گل با تبسمی گفت: ای یار دل شکسته

این شرم سرخ عشق است بر گونه‌ام نشسته

این راز شور عشق است ،یک راز جاودانی

بی عاشقی حرام است هر لحطه زندگانی.

...................................................................................................................

سودای دلم قسمت هر بی سرو پا نیست/ خوش باش که یک لحطه دلم از تو جدا نیست.

...................................................................................................................

گرفتم شیشه مهرت به دستم/ ز عظر بوسه‌هایت مست مستم/ به پای جام چشمانت عزیزم/ تمام هستی خود را شکستم.

...................................................................................................................

اگر قلبم از چوب بود...

آنرا به آتشکده‌ی چشمانت می‌سپردم!

....................................................................................................................

اسم تو نبض صدامه / وسعت بی انتهامه /تو عزیزس و وجودت تنها حل غصه‌هامه.

...................................................................................................................

محبت را در پاکی نگاهت معنا کردم و صداقت را در وجود مهربانت، ستاره‌های آسمون با تمام زیباییشون و و گلهای روی زمین با تمام لطافتشون تقدیم به تو که بهترینی.

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٢٧ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ توسط فرانک راد نظرات () |

نفس بده که برات نفس نفس بزنم -نفس به جز تو نخواهم برای کس بزنم-مرا اسیر خود کردی--دعایی کن که آخرین نفس را در این قفس بزنم.

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/٢۳ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ توسط فرانک راد نظرات () |

من قایق آواره‌‌ی دریای تو هستم خوبست بدانی که دلم عاشق دریاست، دوست دارم

...................................................................................................................

در حسرت دیدار تو میسوزم و اما این دست خودم نیست ،به حق روی تو زیباست

...................................................................................................................

آری،آنگاه که آدمی را اندیشه‌ای جز مرگ نیست،عشق تنها بهانه‌ایست برای دوباره زیستن،،،عاشقتم!

...................................................................................................................

در هوایم هوایی نیست بجز دیدن تو، تو گل یاسی و من تشنه بوییدن تو/ خیلی دوست دارم

...................................................................................................................

بی‌تابم و دل برای دیدار تو تنگ است ، تقصیر دلم نیست نگاه تو قشنگ است.

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۱۸ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ توسط فرانک راد نظرات () |

با یه لبخند طلاییت همه زمین می‌لرزه / آرزوی تو رو داشتن به همه دنیا میارزه

..........................................................................................

وقتی دلت تنگ شد/ وقتی چشات تر شد / وقتی دیگه نبود کسی /امیدت و همنفسی/بدون که هست اینجا کسی/که تو واسش همه کسی....

..........................................................................................

با قلبی عاشق می‌نویسم بر گلبرگ شقایق/ که در قلب منی در تمام دقایق

..........................................................................................

باد صبحی به هوایت ز گلستان برخاست / که تو خوشتر ز گل و تازه‌تر از نسرینی

..........................................................................................

این همه غصه و غم ،این همه شادی و شور

چه بخواهی و چه نه ، میوه‌ی یک باغند

همه را با هم و با عشق

بچین

ولی از یاد مبر

پشت هر کوه بلند

سبزه‌زاری است

پر از یاد خدا و در آن

باز کسی میخواند که

خدا هست خدا هست و چرا غصه؟!چرا؟!

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/٥ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ توسط فرانک راد نظرات () |

از زلف پریشان تو آشفته‌ترم من / در کوی تو آشفته چو باد سحرم من / باشد که بیاید ز گلستان تو بویی/ عمریست که چون باد صبا در به درم من

............................................................................................

ما غصه‌خور تلخی فریاد شماییم / شادیم در آن لحظه که در یاد شماییم

............................................................................................

تو آسمون قلبم خدا خودش نوشته / یه لحظه با تو بودن بالاتر از بهشته

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٢۸ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ توسط فرانک راد نظرات () |

شماره حساب لبهاتو بده میخوام میلیونها بوسه تو حسابت بریزم

......................................................................................

روزی که مرا بر گل رویت نظر افتاد / احساس نمودم که دلم بر خطر افتاد / تا چشم من افتاد به گلبرگ جمالت / زیبایی گلهای بهار از نظر افتاد

......................................................................................

د یشب قشنگترین ساعتمو زدم شکستم چون لحظه‌های بی تو بودن رو به رخم می‌کشید

.....................................................................................

 من هنوز از می چشمان سیاهت مستم / گفتم بنویسم که به یادت هستم

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٢٦ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ توسط فرانک راد نظرات () |

رفتم ساعت بخرم اما هیچ ساعتی به قشنگی اون ساعتی که دیدمت نبودقلب

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٢٦ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ توسط فرانک راد نظرات () |

ای نام تو زیباترین آیه عشق / در کوی تو هست نشان خانه عشق / ما را در این دیر آرزویی نیست / جز اینکه باشیم ره رودخانه عشق

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٢٥ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ توسط فرانک راد نظرات () |

قلب من با قلب تو خورده گره قلبنکنه ناز کنی باز کنی این دو گرهقلبدو کلام حرف حساب باهات دارمقلبمی خوام بگم بامعرفت دوست دارمقلب

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٢٥ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ توسط فرانک راد نظرات () |

رفت حاجی به طواف حرم و باز آمد/ ما به قربان تو رفتیم همانجا ماندیم

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/۱٢ساعت ٦:۱۱ ‎ب.ظ توسط فرانک راد نظرات () |

پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت /بیچاره از این عشق سوختن آموخت/فرق من و پروانه در این است/ پروانه پرش سوخت ولی من جگرم سوخت

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/۱٢ساعت ٦:٠٧ ‎ب.ظ توسط فرانک راد نظرات () |

این جهان و آن جهان وهر چه هست/ عاشقان را روی معشوق است و بس/ گر بنا شد قبله عالم مرا/ قبله من کوی معشوق است و بس

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٧ساعت ٩:٥٦ ‎ب.ظ توسط فرانک راد نظرات () |

اشکاتو پاک کن همسفر/گاهی باید بازی رو باخت/اما اینو یادت باشه/که باز میشه زندگی رو دوباره ساخت!

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٧ساعت ٦:٠٧ ‎ب.ظ توسط فرانک راد نظرات () |

نه به اون عشق و امید و آرزو/نه به این جنگ و جدال و گفت و گو/نه به اون گریه و دوستت دارمو دلتنگی/نه به این خنده و این نفرت و این دلزدگی/نه به دلبستگیت نه به این خستگیت!

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٧ساعت ٦:٠٤ ‎ب.ظ توسط فرانک راد نظرات () |
دلم کوه صبر است آبش مکن/گرفتار رنج و عذابش مکن/بیا خانه قلب من مال تو/ولی مرد باش و خرابش مکن
نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٧ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ توسط فرانک راد نظرات () |