حرفهای تو دل بروووو
همه دنیا را برای خویش نمی خواهم چرا که آرامشی نخواهد ماند! تنها خلوتی برای خویش ، حرمتی برای انسان و اندکی نان کافیست. ................................................................................................................ هوا ابری بود و باران به شدت می بارید، کودک کودک به آرامی گفت : خدایا گریه نکن همه چی درست میشه. ................................................................................................................ من شعر سکوتم را در گوش تو خواهم خواند شبهای بلندم را با یاد تو خواهم ماند من ریشه ی عشقم را در قلب تو خواهم کاشت آن صحبت اول را در خاطره خواهم داشت. پرسیدم از گل سرخ در سینهات چه داری ؟ بر گونههای سرخت داغ غم که داری؟ خوش میتراود از تو عطر هوای مستی، من عاشق تو هستم تو عاشق که هستی؟ گل با تبسمی گفت: ای یار دل شکسته این شرم سرخ عشق است بر گونهام نشسته این راز شور عشق است ،یک راز جاودانی بی عاشقی حرام است هر لحطه زندگانی. ................................................................................................................... سودای دلم قسمت هر بی سرو پا نیست/ خوش باش که یک لحطه دلم از تو جدا نیست. ................................................................................................................... گرفتم شیشه مهرت به دستم/ ز عظر بوسههایت مست مستم/ به پای جام چشمانت عزیزم/ تمام هستی خود را شکستم. ................................................................................................................... اگر قلبم از چوب بود... آنرا به آتشکدهی چشمانت میسپردم! .................................................................................................................... اسم تو نبض صدامه / وسعت بی انتهامه /تو عزیزس و وجودت تنها حل غصههامه. ................................................................................................................... محبت را در پاکی نگاهت معنا کردم و صداقت را در وجود مهربانت، ستارههای آسمون با تمام زیباییشون و و گلهای روی زمین با تمام لطافتشون تقدیم به تو که بهترینی. آدمها دیگر وقت شناختن هیچ چیز را ندارند آنها چیزهایی ساخته و پرداخته از دکان میخرند اما چون کاسبی نیست که دوستی بفروشد آدمها بیدوست و آشنا میمانند. ..................................................................................................................... شروع یک گیاه ،در وسط زمستان از تابستان گذشته نمیآید ،از بهاری میآید که فرا خواهد رسید .گیاه به روزهایی که رفتهاند نمیاندیشد ،به روزهایی میاندیشد که خواهد آمد ، چرا ما انسانها باور نداریم که روزی خواهیم توانست به هر آنچه میخواهیم دست یابیم. ..................................................................................................................... آنچه به گل تو چنان ارزش داده عمریست که تو به پای او کردهای ، آدمها این حقیقت را فراموش کردهاند ولی تو نباید فراموش کنی ،تو هر چه را اهلی کنی همیشه مسیول آن خواهی بود تو مسیول گل خود هستی. ..................................................................................................................... شازده کوچولو به روباه گفت : بیا با من بازی کن روباه : من نمیتوانم با تو بازی کنم مرا اهلی نکردهاند...اهلی کردن چیز بسیار فراموش شدهایست یعنی علاقه ایجاد کردن...اگر تو مرا اهلی کنی هر دو به هم نیازمند خواهیم شد تو برای من در عالم همتا نخواهی داشت و من برای تو در عالم یگانه خواهم بود و اگر تو مرا اهلی کنی زندگی من همچون خووشید روشن خواهد شد . ..................................................................................................................... در زمینی که ضمیر منو توست / از نخستین دیدار هر سخن هر رفتار / دانههایی است که میافشانی / برگ و باری است که میرویانی / آب و خورشید و نسیمش مهر است / گر بدان گونه که بایست ببار آید/ زندگی را به دلانگیزترین چهره بیاراید. نفس بده که برات نفس نفس بزنم -نفس به جز تو نخواهم برای کس بزنم-مرا اسیر خود کردی--دعایی کن که آخرین نفس را در این قفس بزنم. به هر کس دل نهادم بی وفا شد/ چو پا بندش شدم از من جدا شد/ نمیدانم از اول بیوفا بود/ یا چو من نازش کشیدم بی وفا شد .................................................................................................................. اگرچه آیینه ها را غریبه میدانی و بوی فاصله دارد هنوز طرز نگاهت...سلام....سلام..برتو که باران به شرجی کلماتت ،سلام میگوید اگرچه آیینه ها را غریبه میدانی و سیب سرخ هنوز برایت بی معناست...سلام...سلام برتو که شب قلب انتظارش را به سمت صبح نگاهت نگاه میدارد .سلام.... ................................................................................................................. طنین نبض بارانی ، صدای چشمه سارانی ،تو را من دوست دارم و میدانم که میدانی. من قایق آوارهی دریای تو هستم خوبست بدانی که دلم عاشق دریاست، دوست دارم ................................................................................................................... در حسرت دیدار تو میسوزم و اما این دست خودم نیست ،به حق روی تو زیباست ................................................................................................................... آری،آنگاه که آدمی را اندیشهای جز مرگ نیست،عشق تنها بهانهایست برای دوباره زیستن،،،عاشقتم! ................................................................................................................... در هوایم هوایی نیست بجز دیدن تو، تو گل یاسی و من تشنه بوییدن تو/ خیلی دوست دارم ................................................................................................................... بیتابم و دل برای دیدار تو تنگ است ، تقصیر دلم نیست نگاه تو قشنگ است. با یه لبخند طلاییت همه زمین میلرزه / آرزوی تو رو داشتن به همه دنیا میارزه .......................................................................................... وقتی دلت تنگ شد/ وقتی چشات تر شد / وقتی دیگه نبود کسی /امیدت و همنفسی/بدون که هست اینجا کسی/که تو واسش همه کسی.... .......................................................................................... با قلبی عاشق مینویسم بر گلبرگ شقایق/ که در قلب منی در تمام دقایق .......................................................................................... باد صبحی به هوایت ز گلستان برخاست / که تو خوشتر ز گل و تازهتر از نسرینی .......................................................................................... این همه غصه و غم ،این همه شادی و شور چه بخواهی و چه نه ، میوهی یک باغند همه را با هم و با عشق بچین ولی از یاد مبر پشت هر کوه بلند سبزهزاری است پر از یاد خدا و در آن باز کسی میخواند که خدا هست خدا هست و چرا غصه؟!چرا؟! از زلف پریشان تو آشفتهترم من / در کوی تو آشفته چو باد سحرم من / باشد که بیاید ز گلستان تو بویی/ عمریست که چون باد صبا در به درم من ............................................................................................ ما غصهخور تلخی فریاد شماییم / شادیم در آن لحظه که در یاد شماییم ............................................................................................ تو آسمون قلبم خدا خودش نوشته / یه لحظه با تو بودن بالاتر از بهشته خدا آن حس زیباست، که در تاریکیه صحرا، زمانی که هراس مرگ میدزدد سکوتت را ، یکی مثل نسیم سرد میگوید: کنارت هستم ای تنها......... و دل آرام میگیرد. شماره حساب لبهاتو بده میخوام میلیونها بوسه تو حسابت بریزم ...................................................................................... روزی که مرا بر گل رویت نظر افتاد / احساس نمودم که دلم بر خطر افتاد / تا چشم من افتاد به گلبرگ جمالت / زیبایی گلهای بهار از نظر افتاد ...................................................................................... د یشب قشنگترین ساعتمو زدم شکستم چون لحظههای بی تو بودن رو به رخم میکشید .....................................................................................
من هنوز از می چشمان سیاهت مستم / گفتم بنویسم که به یادت هستم رفتم ساعت بخرم اما هیچ ساعتی به قشنگی اون ساعتی که دیدمت نبود ای نام تو زیباترین آیه عشق / در کوی تو هست نشان خانه عشق / ما را در این دیر آرزویی نیست / جز اینکه باشیم ره رودخانه عشق اسمتو روی کوه نوشتم ریزش کرد،رو آب نوشتم بخار شد، رو کاغد نوشتم پاره شد، آخه این چه اسمیه تو داررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررریییییییییییییییی!!!!!!!!!!!!!!!!! قلب من با قلب تو خورده گره از تو میگیرد وام هر بهار این همه زیبایی را/ هوس باغ و بهارانم نیست ای بهین باغ و بهارانم تو! در سحرگاه سر از بالش خوابت بردار! کاروانهای فرو مانده خواب از چشمت بیرون کن! باز کن پنجره را! تو اگر باز کنی پنجره را، من نشان خواهم داد به تو زیبایی را! بگذر از زیور و آراستگی من تو را خواهم برد که در آن شوکت پیراستگی چه صفایی دارد آری از سادگیش ، چون تراویدن مهتاب به شب مهر از آن میبارد.... باز کن پنجره را من تو را خواهم برد به سر رود خروشان حیات، آب این رود به سرچشمه نمیگیرد باز بهتر آنستکه غفلت نکنیم از آغاز.. بازکن پنجره را... صبح دمید... علم ثابت کرده شکر در آب حل میشودپس هیچ وقت زیر بارون نروچون شیرین ترین دوستم و از دست میدم.فدات رفت حاجی به طواف حرم و باز آمد/ ما به قربان تو رفتیم همانجا ماندیم پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت /بیچاره از این عشق سوختن آموخت/فرق من و پروانه در این است/ پروانه پرش سوخت ولی من جگرم سوخت این جهان و آن جهان وهر چه هست/ عاشقان را روی معشوق است و بس/ گر بنا شد قبله عالم مرا/ قبله من کوی معشوق است و بس حکمت وزیدن باد رقصاندن شاخه ها نیست/ امتحان ریشه هاست! زندگی نیست به جز عشق ،به جز حرف محبت به کسی/ورنه هر خارو خسی زندگی کرده بسی! تو نعشگی خمارتیم/تو رفاقت خرابتیم/تو مردونگی نوکرتیم/تو عشق هلاکتیم اشکاتو پاک کن همسفر/گاهی باید بازی رو باخت/اما اینو یادت باشه/که باز میشه زندگی رو دوباره ساخت! نه به اون عشق و امید و آرزو/نه به این جنگ و جدال و گفت و گو/نه به اون گریه و دوستت دارمو دلتنگی/نه به این خنده و این نفرت و این دلزدگی/نه به دلبستگیت نه به این خستگیت!
نکنه ناز کنی باز کنی این دو گره
دو کلام حرف حساب باهات دارم
می خوام بگم بامعرفت دوست دارم



